غزل شمارهٔ 50

Toggle stanza 1
بام برآی و جلوه ده ماه تمام خویش را
1

بام برآی و جلوه ده ماه تمام خویش را

مطلع آفتاب کن گوشه بام خویش را

2

با همه می رسد غمت قسمت بنده هم بده

خاص به دیگران مکن رحمت عام خویش را

3

پخت ز تف غم دلم خام هنوز کار من

پیش تو عرضه می کنم پخته و خام خویش را

4

شد به غلامی درت صرف جوانیم همه

بهر خدا تفقدی پیر غلام خویش را

5

بر تو سلام می کنم گرچه فرود یافتم

با شرف جواب تو قدر سلام خویش را

6

برد متاع هستیش زود به کشور عدم

هر که به دست عشق تو داد زمام خویش را

7

در ورقی که کرده ام نام سگانت را رقم

زیر ترک نوشته ام از همه نام خویش را

8

بر من خسته دل مزن طعنه به مهر نیکوان

صید کسی دگر مخوان آهوی دام خویش را

9

جامی تشنه لب که شد خاک ز شوق لعل تو

باده خور و بر او فشان جرعه جام خویش را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور