غزل شمارهٔ 628
Toggle stanza 1منزل نکرده دل هنوز اندر حریم سینه ام
11
منزل نکرده دل هنوز اندر حریم سینه ام
عشق تو در دل داشت جا من عاشق دیرینه ام
22
از دل خراش افغان من تیغت به خونم تیز شد
تیغ تو را سوهان بود گویی خراش سینه ام
33
من دانه چین مرغی نیم کایم به دام کس فرو
سیل بلا و تخم غم بس باشد آب و چینه ام
44
وقت خطیب شهر ما خوش کو به رغم محتسب
یکسر برد تا پای خم از مسجد آدینه ام
55
از بس که جرعه بر سرم ریزند مستان لبت
هست از پلاس میکده آلوده تر پشمینه ام
66
در گریه عمر آمد به سر وز شوق لعلت سینه پر
صد گنج گوهر ریختم خالی نشد گنجینه ام
77
جامی نبیند چشم جان جز عکس ساقی ازل
تا داد پیر میفروش از جام می آیینه ام
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

