غزل شمارهٔ 629

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: اختیم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

Toggle stanza 1
ما به رنجوری و مهجوری و دوری ساختیم
1

ما به رنجوری و مهجوری و دوری ساختیم

بزم وصل دوست را با دیگران پرداختیم

2

نقد قلب ما نشد رایج به بازار وفا

تا چو زر در بوته غم صد رهش نگداختیم

3

قامت ما چنگ شد و اندر سماع اهل درد

جز به مضراب غمت این چنگ را ننواختیم

4

هر دم آلاید به خون جای خیالت را سرشک

گرچه صد بارش بدین جرم از نظر انداختیم

5

کوس دولت را به کوی نیک نامان زن که ما

بر سر بازار رسوایی علم افراختیم

6

تا به شطرنج نظر با آن دو رخ بردیم دست

در نخستین دست نقد دین و دل درباختیم

7

جامی از سلک سگانت دور می ریزد سرشک

کای دریغا قدر یاران کهن نشناختیم

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور