غزل شمارهٔ 337
Toggle stanza 1برخیز تا به عزم تماشا برون رویم
11
برخیز تا به عزم تماشا برون رویم
از تنگنای شهر به صحرا برون رویم
22
زین دام پای گیر و کمند گلوفشار
چون سرکش آهوان به تک پا برون رویم
33
هرجا که هست جا همه تنگی و تیرگیست
جایی که جا نبود ازانجا برون رویم
44
چون قدسیان ز فر تجرد کنیم پر
پران ز طاق طارم مینا برون رویم
55
در سنگلاخ حرص شود پی سمند عزم
ره کرده بر نشیمن عنقا برون رویم
66
باشد که از کدورت هستی رهیم باز
بر کف گرفته جام مصفا برون رویم
77
ما را درین سلوک چو ما نیست مانعی
جامی ضرورت است که بی ما برون رویم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

