غزل شمارهٔ 114
Toggle stanza 1بلبل چو مطربان به غزلخوانی آمده ست
11
بلبل چو مطربان به غزلخوانی آمده ست
بر وی شکوفه در درم افشانی آمده ست
22
همچون شکوفه شو درم افشان که جمع آن
هرجا که هست تخم پریشانی آمده ست
33
پژمرده بود از دم وی باغ و این زمان
آبی به رویش از نم نیستانی آمده ست
44
هر شاخ گل ز غنچه نشکفته با دلی
چون عاشقان پر آتش پنهانی آمده ست
55
زآلوده دامنان بگسل کز گل و سمن
هرسو هزار شاهد روحانی آمده ست
66
می نوش و مست زی که جز این نیست فصل گل
کاری که ختم آن نه پشیمانی آمده ست
77
جامی که و بهار سمرقند و وصف آن
کو مست گلرخان خراسانی آمده ست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

