غزل شمارهٔ 497

Toggle stanza 1
تا کی کشم به صومعه حرمان ز بخت خویش
1

تا کی کشم به صومعه حرمان ز بخت خویش

خرم کسی که برد به میخانه رخت خویش

2

بر فرق گرد درد به خاک درت خوشیم

جمشید و تاج او و سلیمان و تخت خویش

3

گل نیست آن ز شاخ درخشان که آتشی ست

کش باغبان ز رشک تو زد در درخت خویش

4

داریم بار شیشه و خوبان به جنگ ما

در برگرفته سنگ ز دلهای سخت خویش

5

تشریف خرقه زاهد یک لخت را دهید

رسوای عشق و پیرهن لخت لخت خویش

6

بنمای لب که صاحب تسبیح و طیلسان

در وجه نقل و باده نهد رخت و پخت خویش

7

جامی به شهر عشق مشو رهنمون ما

ما آزموده ایم درین شهر بخت خویش

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور