Toggle stanza 1
دل من که بس مبتلا بینمش
1

دل من که بس مبتلا بینمش

ازان شوخ در صد بلا بینمش

2

دل از وی نگه داشتن مشکل است

که شکلی عجب دلربا بینمش

3

رقیبانم از وی جدا ساختند

خدایا کز ایشان جدا بینمش

4

شب تیره هر کس به فکری و من

در آن غم که فردا کجا بینمش

5

خوش آن مه که یک ذره خرسندیم

نباشد اگر سالها بینمش

6

به ره چند سایم رخ آیا بود

که روزی بر آن پشت پا بینمش

7

ازان گشت بیگانه جامی ز خویش

که با درد عشق آشنا بینمش

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور