Toggle stanza 1
دولتم نیست که باشم به سخن دمسازت
1

دولتم نیست که باشم به سخن دمسازت

گو سخن با دگران تا شنوم آوازت

2

شاهباز حرم قدسی و در ملک وجود

نیست جز بهر شکار دل و جان پروازت

3

رفتی و رشته پیوند مرا با تو قوی

روزی آرم به همین رشته سوی خود بازت

4

همچو گل گرچه به صد پاره شود پرده دل

حاش لله که شوم پرده گشای از رازت

5

تا شدی نازکنان ساقی خونین جگران

همه مستند ز جام می و من از نازت

6

بر سرم تاجی و بر تاج گهر کی باشد

که کنم جا به سر خویش به صد اعزازت

7

چون زند دم ز سخن پیش تو جامی زینسان

که دهد خامشیش لعل سخن پردازت

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور