غزل شمارهٔ 82
Toggle stanza 1بر لبم آهی نمی آید که دودآمیز نیست
11
بر لبم آهی نمی آید که دودآمیز نیست
وز دلم دودی نمی خیزد که آتشریز نیست
22
هر شب آیم بر درت دست تهی آویخته
مفلس عشق تو را زین بیش دست آویز نیست
33
کوهکن را مرغ دل آهنگ اوج عشق کرد
زور این پرواز در مرغ دل پرویز نیست
44
خوبرو در شهر بسیار است لیکن هیچ یک
چون تو خوش گفتار وشیرین کار و شورانگیز نیست
55
غمزه ات تیر است و چشمت تیغ و مژگانت سنان
هیچ خوبی را چو تو بازار خوبی تیز نیست
66
در حریم باغ کم یابند چون رویت گلی
ورگلی یابند گردش سنبل نوخیز نیست
77
گو به چشم خود که پرهیزد ز خون مردمان
مردم بیمار را چیزی به از پرهیز نیست
88
هیچ بادی چون صبا کز زلف افشاند غبار
در مشام ما عبیرآمیز و عنبر بیز نیست
99
تا به نور طلعت ای مه شمس تبریز آمدی
قبله جامی چو مولانا بجز تبریز نیست
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

