Toggle stanza 1
بر لبم آهی نمی آید که دودآمیز نیست
1

بر لبم آهی نمی آید که دودآمیز نیست

وز دلم دودی نمی خیزد که آتشریز نیست

2

هر شب آیم بر درت دست تهی آویخته

مفلس عشق تو را زین بیش دست آویز نیست

3

کوهکن را مرغ دل آهنگ اوج عشق کرد

زور این پرواز در مرغ دل پرویز نیست

4

خوبرو در شهر بسیار است لیکن هیچ یک

چون تو خوش گفتار وشیرین کار و شورانگیز نیست

5

غمزه ات تیر است و چشمت تیغ و مژگانت سنان

هیچ خوبی را چو تو بازار خوبی تیز نیست

6

در حریم باغ کم یابند چون رویت گلی

ورگلی یابند گردش سنبل نوخیز نیست

7

گو به چشم خود که پرهیزد ز خون مردمان

مردم بیمار را چیزی به از پرهیز نیست

8

هیچ بادی چون صبا کز زلف افشاند غبار

در مشام ما عبیرآمیز و عنبر بیز نیست

9

تا به نور طلعت ای مه شمس تبریز آمدی

قبله جامی چو مولانا بجز تبریز نیست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور