غزل شمارهٔ 233
Toggle stanza 1ندیدم از دو چشمت شوختر چشم
11
ندیدم از دو چشمت شوختر چشم
برند از مردمان دل چشم در چشم
22
بود خاک درت کحل سعادت
مکن آن سرمه را ضایع به هر چشم
33
مرا با گریه اندوه کار است
ز اشک شادیم کم گشته تر چشم
44
گل رعنای این باغی چه داری
چو نرگس از خسان بر سیم و زر چشم
55
به خلوتگاه دل چون می کنی جای
ز مژگان می کند مسمار در چشم
66
به امید نثار مقدم توست
که دارد دامنم را پر گهر چشم
77
اگر یک چشم جامی را به تیری
بدوزی پیش آن دارد دگر چشم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

