Toggle stanza 1
با تو آن کس که ز هر جا سخنی می گوید
1

با تو آن کس که ز هر جا سخنی می گوید

حیفم آید که حدیث چو منی می گوید

2

هیچ کس سر دهانت به حقیقت نشناخت

هر کسی بهر دل خود سخنی می گوید

3

بر سر خاک شهیدان تو هر لاله جدا

شرح داغ دل خونین کفنی می گوید

4

شمع را شعله زد آتش به زبان بس که ز سوز

حال پروانه به هر انجمنی می گوید

5

وصف رخسار و قد توست که در هر چمنی

بلبلی قصه سرو و سمنی می گوید

6

من به نام تو خوشم ذکر زبان باد به خیر

کش چو تسبیح به هر دمزدنی می گوید

7

گفته جامی ازان همچو شکر شیرین است

که ز شوق لب شیرین دهنی می گوید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور