غزل شمارهٔ 753
Toggle stanza 1نگار شوخ چشم تیز خشم تندخوی من
11
نگار شوخ چشم تیز خشم تندخوی من
نمی بیند به چشم مرحمت یک بار سوی من
22
به رویم از مژه خوناب وز دل خون ناب آمد
چه گویم کز فراق او چها آمد به روی من
33
دم قتلم چو تیغ او ز سوز سینه بگدازد
ز آب زندگانی خوشتر آید در گلوی من
44
تماشای رخش را هر سر مو گر شود چشمی
سر مویی نگردد کم به رویش آرزوی من
55
در آن کو عمرها گشتم نگفت آن بی وفا هرگز
که این مسکین سرگردان چه می جوید به کوی من
66
به خوبان عشق ورزیدن مرا خویی ست دیرینه
به زودی کی توان ای پندگو اصلاح خوی من
77
مگو جامی کزان مشکین سلاسل پای دل بگسل
که پیوندی ست با او محکم از هر تار موی من
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

