Toggle stanza 1
ز طاق ابروی تو پشت طاقتم خم شد
1

ز طاق ابروی تو پشت طاقتم خم شد

سرشک سرخ ز لعل توام دمادم شد

2

به وقت گریه ام ای دل به خون مدد فرمای

که بس که دیده من اشک ریخت بی نم شد

3

قدم چو حلقه خاتم خمیده بود ز غم

عقیق اشک به رویم نگین خاتم شد

4

هزار زخم کهن بود در دلم ز بتان

شکاف تیغ تو آن را به جای مرهم شد

5

ز بیم خوی تو سوی تو نگذرم بسیار

نه آنکه شوق لقای تو در دلم کم شد

6

سری به راه توام مانده بود ناشده خاک

بشارتی به رقیبان بده که آن هم شد

7

ز راه زهد و سلامت قدم بکش جامی

چو طور عشق و ملامت تو را مسلم شد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور