Toggle stanza 1
تا دامن آن تازه گل از دست برون شد
1

تا دامن آن تازه گل از دست برون شد

چون غنچه دلم ته به ته آغشته به خون شد

2

گفتم نکنم میل جوانان چو شوم پیر

فریاد که چون پیر شدم حرص فزون شد

3

بگشاد صبا تاری ازان جعد مسلسل

صد خسته جگر بسته زنجیر جنون شد

4

از بس که مرا سوخت خط غالیه بویت

از دود دلم روی هوا غالیه گون شد

5

صد بار شد از عشق توام حال دگرگون

یک بار نگفتی که فلان حال تو چون شد

6

جان سوخت غم عشق توام شاد مبادا

آن کس که بدین ورطه مرا راهنمون شد

7

مرغ دل جامی که کسی را نشدی رام

در دام سر زلف تو افتاد و زبون شد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور