غزل شمارهٔ 28
شاعر: جامی
Toggle stanza 1من نه تنها خواهم این خوبان شهرآشوب را
11
من نه تنها خواهم این خوبان شهرآشوب را
کیست در شهر آن که خواهان نیست روی خوب را
22
دیر می جنبد بشیر ای باد بر کنعان گذر
مژده پیراهن یوسف ببر یعقوب را
33
دل نهادم بر جفا تا دیدم آن قد بلند
بر درخت آن به که بیند مرد عاقل چوب را
44
گو مکن درد دل من کاتب اندر نامه درج
طاقت این بار نبود حامل مکتوب را
55
چون صف دلها شکستی زین مکن رخش جفا
شرط نبود رفتن از پی لشکر مغلوب را
66
خواب ناید چشم تر را بی تو شبها اغلبی
گرچه باشد خواب غالب مردم مرطوب را
77
دی به خاک پاش با صد ذوق می سودم مژه
گفت جامی گرد شد آهسته زن جاروب را
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

