غزل شمارهٔ 221
Toggle stanza 1ما امید از دوست ببریدیم و رفت
11
ما امید از دوست ببریدیم و رفت
هجر را بر وصل بگزیدیم و رفت
22
داغ بی یاری و درد بیدلی
آن همه بر خود پسندیدیم و رفت
33
شب همه شب گه به پهلو گه به سر
گرد کوی دوست گردیدیم و رفت
44
دستبوس دوست بر نامد ز دست
پاسبان را پای بوسیدیم و رفت
55
چون ندیدم آب روی خویش را
روی خود بر خاک مالیدیم و رفت
66
دولت دیدار چون روزی نشد
آن در و دیوار را دیدیم و رفت
77
شد گریبانگیر جامی درد عشق
دامن از وی نیز درچیدیم و رفت
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

