غزل شمارهٔ 220
Toggle stanza 1آن نه خط است که گرد رخ زیباش گرفت
11
آن نه خط است که گرد رخ زیباش گرفت
دل ما سوخت بسی دود دل ماش گرفت
22
طوطیانند فرو برده به شکر منقار
یا خط سبز لب لعل شکرخاش گرفت
33
نقش پابوس ویم نیست همین بس که چو شد
در رهش سوده تنم نقش کف پاش گرفت
44
نه دل است این به برم بلکه دلم از غم عشق
شد جدا قطره ای از خون جگر جاش گرفت
55
گفت دامان وصالت بنهم بر کف و رفت
اشک من گوشه دامان به تقاضاش گرفت
66
ساقی امروز به نقدم قدحی چند بده
رغم آن را که غم نسیه فرداش گرفت
77
دل در آن زلف سیه شد بگسل جامی ازو
بر حذر باش ز دیوانه که سوداش گرفت
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

