غزل شمارهٔ 454
شاعر: جامی
Toggle stanza 1چند باشم چشم بر در، گوش بر آواز پای
11
چند باشم چشم بر در، گوش بر آواز پای
روزی از راه ترحم بر من بیدل درآی
22
گرچه برجا مانده ام در کنج هجر از ضعف تن
چون رسد آواز پایت برجهم بیخود ز جای
33
تا تو نگشادی در غمخانه ام نگشاد بخت
یک در راحت به روی من درین محنت سرای
44
هیچ مأوا را نباشد بی قدومت رونقی
وای مأوایی که از وی پای گیری باز وای
55
دولتی باشد که آیی از درم بگشادی روی
رغم حاسد را به رویم این در دولت گشای
66
لطفی از سر تا به پا گاهی به تشریف قدوم
با غریبان دیار خویش لطفی می نمای
77
تا قدم در کلبه جامی نهادی روز و شب
چشم خود را زآستان خویش باشد سرمه سای
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

