غزل شمارهٔ 312
Toggle stanza 1که گوید سلام من مستهام
11
که گوید سلام من مستهام
به جانان که کردهست در جان مقام
22
در او بس که گم کردهام خویش را
نمیدانم او کیست یا من کدام
33
همه اوست من در میان کیستم
نماندهست با من ز من غیر نام
44
اگر من به حرمت سلامش کنم
فمنه علیه یکون السلام
55
وگر او به رحمت خطابم کند
فمنه الیه یعود الکلام
66
بتان جان پا کند و ساری درآن
جمال ازل همچو باده مدام
77
ز جامی چه عیب ار خورد جام را
چو در مشربش عین بادهست جام
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

