Toggle stanza 1
وقت آن شد کز فلک زرین حمایل بگسلند
1

وقت آن شد کز فلک زرین حمایل بگسلند

رشته پیوند مهر از مهره گل بگسلند

2

حاصل این سیر دوری چون همه سرگشتگی ست

زنگ های انجم از فیروزه محمل بگسلند

3

چون نه بر حسب مراد افتد نتایج را ظهور

نسبت تاثیر فاعل را ز قابل بگسلند

4

سلک نظم هستی آمد عاشقان را سلسله

فرخ آن ساعت که مجنونان سلاسل بگسلند

5

کی تواند زد دل اندر دامن مقصود چنگ

گرنه عقل و وهم چنگ از دامن دل بگسلند

6

گرنه در قطع موانع تیز باشد تیغ عشق

رهروان امید از قطع منازل بگسلند

7

بگذرد مرغ دل جامی ازین سبز آشیان

گر زبان همتش بند شواغل بگسلند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور