غزل شمارهٔ 798
شاعر: جامی
Toggle stanza 1شبی چون مه نمودی روی نیکو
شبی چون مه نمودی روی نیکو
برآمد نعره از انجم که ما هو
رمد آهو ز مردم با تک تیز
درین شیوه تو بگذشتی ز آهو
برت هست آیتی در لطف و رخ نیز
گه از برخوانم این آیت که از رو
سرشکم خواهد از زانو گذشتن
ز شوقت چند گریم سر به زانو
دو چشم تو عجایب جادوانند
ندیدم همچو آن دو هیچ جادو
همه صاحبدلان را ذوق کعبه
من بی دین و دل را ذوق آن کو
تنت در خرقه گر گم گشت جامی
چه شد کم گیر ازین پشمینه یک مو
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
در این رقص و در این های و در این هو
میان ماست گردان میر مه رو
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2188
من از دست کمانداران ابرو
نمییارم گذر کردن به هر سو
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 479
پدر گفتش که چون زر سایه افکند
ترا از گوهر و از پایه افکند
عطارالهی نامهبخش بیستمجواب پدر
به منزل کوش مانند مه نو
درین نیلی فضا هر دم فزون شو
علامہ اقبالارمغان حجازحضور ملتبخش 1 - به حق دل بند و راه مصطفی رو
دلا کام از لبش با چشم تر جو
والا لم تجد ما کنت ترجو
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 800
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

