غزل شمارهٔ 17

شاعر: جامی

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

قافیہ: امرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: غزل

Toggle stanza 1
جز شمع کافوری مخوان آن سرو سیم اندام را
1

جز شمع کافوری مخوان آن سرو سیم اندام را

کز تن چو پیراهن کشد روشن کند حمام را

2

گیسوی مشکین بر تنش گویی نهاده باغبان

بهر شکار بلبلان بر خرمن گل دام را

3

نبود شب مهمانیش حاجت به شمع افروختن

کز رخ فروغ صبحدم بخشد نماز شام را

4

از عام دین و دل برد وز خاص زهد و معرفت

گسترده دامی خط او تاراج خاص و عام را

5

طوق سیه بختی شده در گردن جان لازمم

تا گرد رویش دیده ام آن خط عنبر فام را

6

آرام جانم می برد رفتار تو کو یک زمان

بنشین و آرامی بده این جان بی آرام را

7

گفتار جامی را نشان وصف جمالش پس چه غم

گر راوی شعرش کند محو از تخلص نام را

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور