Toggle stanza 1
یار رفت از چشم و در دل خارخار او بماند
1

یار رفت از چشم و در دل خارخار او بماند

بر جگر صد داغ حسرت یادگار او بماند

2

روی گردآلود خود بر خاک سودم هر کجا

کز سم مرکب نشان بر رهگذار او بماند

3

گرچه برگشتن ز عمر رفته نتوان داشت چشم

عمرها چشمم به راه انتظار او بماند

4

گرد رخسارش نه خط است آنکه چون زلفش ز باد

عنبرافشان گشت گردی بر عذار او بماند

5

سرو من بگذشت بر طرف چمن دامن کشان

شاخ گل با آن لطافت شرمسار او بماند

6

ذوق مرهم نیست مجروح خدنگ دوست را

زخم پیکان به که در جان فگار او بماند

7

دور ازان لبهای میگون ماند جامی تلخکام

راحت می رفت و تشویش خمار او بماند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…