Toggle stanza 1
شد خیال آن خط از دل وان رخ مهوش بماند
1

شد خیال آن خط از دل وان رخ مهوش بماند

دود زود از خانه بیرون رفت لیک آتش بماند

2

ناخوشیها دید مجنون از غم لیلی ولی

بهر ارباب دل از وی داستانی خوش بماند

3

مست می راندی میان شهر دی ابرش سوار

بس عزیزان را که سر زیر سم ابرش بماند

4

کرده بودی وعده تیری وه کزین بخت دژم

آنچه بایستی مرا در دل در آن ترکش بماند

5

در لطافت سرو بگذشت از سرافرازان باغ

لیک در رفتار خوش زان قامت دلکش بماند

6

پاک شد لوح دل از هر نقش لیکن همچنان

ذوق یار ساده و جام می بیغش بماند

7

داشت جامی دین و دنیا زهد و تقوی صبر و هوش

دولت عشق تو باقی باد کز هر شش بماند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور