غزل شمارهٔ 322
شاعر: جامی
Toggle stanza 1به چنگ غم دلم از ناله تنگ میآید
11
به چنگ غم دلم از ناله تنگ میآید
که تار زلف تو دیرم به چنگ میآید
22
به بوی آشتیت جان همیدهم هرچند
کز آشتی توام بوی جنگ میآید
33
به بحر عشق تو شستم ز کام دست امید
چو گام سعی به کام نهنگ میآید
44
ترشحیست ز خون دل آب دیده ما
که با خیال لبت سرخرنگ میآید
55
نمیبرند ز ما بر بساط قرب تو نام
بلی تو شاهی و از مات ننگ میآید
66
شدم ز سنگ ملامت به زیر خاک و هنوز
به خاکم از کف احباب سنگ میآید
77
برآمدهست پر از خون دل چنان جامی
که غنچهوار بر او جامه تنگ میآید
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

