Toggle stanza 1
نازنینا یک شبی با عاشقان دمساز باش
1

نازنینا یک شبی با عاشقان دمساز باش

تاج رعنایی به سر سلطان تخت ناز باش

2

شمع مجلس شو به آن رخساره گو عشاق را

مرغ جان گرد تو چون پروانه در پرواز باش

3

زابروان زه کن کمان وز بهر قتل عاشقان

از مژه ناوک فکن وز غمزه تیرانداز باش

4

با لب لعل و خط نوخیز و زلف مشکبیز

هر بلا را اول و هر فتنه را آغاز باش

5

پای تا سر رحمتی هر دم مبند از ناز چشم

این در رحمت به روی بیدلان گو باز باش

6

تا به کی باشی دلا محروم ازان موی میان

چون کمر گردش درآ وز محرمان راز باش

7

خواهدت روزی به بزم وصل خواندن لطف دوست

جامیا گر هوشمندی گوش بر آواز باش

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور