غزل شمارهٔ 280
شاعر: جامی
Toggle stanza 1آن قوم که احرام سر کوی تو بستند
11
آن قوم که احرام سر کوی تو بستند
تا سر ننهادند به راهت ننشستند
22
هر چند که هرگز می و میخانه ندیدند
همواره ز شوق لب میگون تو مستند
33
خوش حال شهیدان فراق تو که باری
رفتند و ازین داغ جگرسوز برستند
44
زینسان که تو را دوست گرفتند محبان
ترسم که ازین پس به خداییت پرستند
55
منبرشکنان را چه ترقی شود از وعظ
زینسان که فرود آمده در پایه پستند
66
از دام علایق به غم عشق توان جست
خوشوقت کسانی که ازین دام بجستند
77
چون جام تنک بود دل نازک جامی
کز سنگ ستم سیمبرانش بشکستند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

