غزل شمارهٔ 279
Toggle stanza 1خوش آن که غم عشقت با جان وی آمیزد
11
خوش آن که غم عشقت با جان وی آمیزد
بر یاد تو بنشیند وز شوق تو برخیزد
22
چون قبله شود رویت از سجده نیاساید
ور جام دهد لعلت از باده نپرهیزد
33
دل بشکندم چشمت خون ریزدم از دیده
مست است عجب نبود گر بشکند و ریزد
44
گر سرو دلاویزت طرف چمن آراید
کی غنچه دل پر خون در شاخ گل آویزد
55
شعری ست سیه زلفت گردی ست ز مشک این خط
کش باد صبا بر گل زان شعر سیه بیزد
66
چون صید کنی مشکل حاجت به کمند افتد
گر تیر زنی آهو از پیش تو نگریزد
77
گر شعر خوشت باید خوش کن دل جامی را
خاطر که حزین باشد کی شعر خوش انگیزد
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

