غزل شمارهٔ 281
شاعر: جامی
Toggle stanza 1خرم دل آنها که به میخانه نشستند
11
خرم دل آنها که به میخانه نشستند
وز وسوسه خانقه و مدرسه رستند
22
چون پرده ما جامه تقوی بدریدند
چون توبه ما خامه فتوی بشکستند
33
غم یار و بلا مونس و اندوه ندیم است
ای دل تو کجایی که حریفان همه هستند
44
بر بتکده بگذر گره زلف گشاده
تا روی تو بینند و دگر بت نپرستند
55
مستان چه عجب گر به زمین جرعه فشانند
خون دل ما جرعه و چشمان تو مستند
66
پیش تو چه گویم سخن سدره و طوبی
بخرام که با قد بلندت همه پستند
77
جامی حرم کعبه مقام همه کس نیست
این بس که در دیر به روی تو نبستند
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

