غزل شمارهٔ 62
Toggle stanza 1ای در ابرو گره افکنده چه حال است تو را
11
ای در ابرو گره افکنده چه حال است تو را
گویی از صحبت احباب ملال است تو را
22
موجب حسن تو تنها نه خط و خال فتاد
عشق ما نیز ز اسباب جمال است تو را
33
تشنگان را به دمی آب تفقد می کن
ای که منزل به لب آب زلال است تو را
44
بر دل از غصه مرا رنج و ملالی ست عظیم
تا به هر سفله سر غنج و دلال است تو را
55
بی تو گشتم چو خیالی و به خاطر نگذشت
هرگز این نکته ات آخر چه خیال است تو را
66
نیست ره سوی توام جز به پر و بال امید
مشکن این بال و پرم را که وبال است تو را
77
جامی اندیشه ساحل مکن از لجه عشق
که برون رفتن ازین ورطه محال است تو را
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

