Toggle stanza 1
بگشا دری از تیغ جفا سینه ما را
1

بگشا دری از تیغ جفا سینه ما را

وز سینه برون بر غم دیرینه ما را

2

چون ناوک دلدوز تو راحت نرساند

هر مرهم راحت که رسد سینه ما را

3

ماییم و دل صاف چو آیینه چه داری

محروم ز عکس رخت آیینه ما را

4

تو شاهی و ما عور و گداییم چه نسبت

با اطلس زربفت تو پشمینه ما را

5

ما را اگر از کینه به پهلو ندهی راه

این بس که به دل جای دهی کینه ما را

6

گر جلوه کنان بگذری آدینه به مسجد

بتخانه کنی مسجد آدینه ما را

7

جامی چه کنی گنج هنر عرض چو آن شوخ

قدری ننهد حاصل گنجینه ما را

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور