غزل شمارهٔ 61
Toggle stanza 1بگشا دری از تیغ جفا سینه ما را
11
بگشا دری از تیغ جفا سینه ما را
وز سینه برون بر غم دیرینه ما را
22
چون ناوک دلدوز تو راحت نرساند
هر مرهم راحت که رسد سینه ما را
33
ماییم و دل صاف چو آیینه چه داری
محروم ز عکس رخت آیینه ما را
44
تو شاهی و ما عور و گداییم چه نسبت
با اطلس زربفت تو پشمینه ما را
55
ما را اگر از کینه به پهلو ندهی راه
این بس که به دل جای دهی کینه ما را
66
گر جلوه کنان بگذری آدینه به مسجد
بتخانه کنی مسجد آدینه ما را
77
جامی چه کنی گنج هنر عرض چو آن شوخ
قدری ننهد حاصل گنجینه ما را
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

