غزل شمارهٔ 243
Toggle stanza 1معنی الوجود فی صورالکون قد ظهر
معنی الوجود فی صورالکون قد ظهر
ما ضر سر وحدته کثرة الصور
نور وجود مهر و حقایق مهند ازین
بشناس معنی « جمع الشمس و القمر»
ساریست در همه چو به ذات و صفات خویش
دانی که اوست گر به حقیقت کنی نظر
گویا به هر زبان و توانا به هر توان
دانا به هر بصیرت و بینا به هر بصر
کی زو خبر به یک سرمو یابد آن که هست
در راه عشق یک سرمو از خودش خبر
بحر صفاست عشق و کدر ما سوای او
شو آشنای بحر صفا وز کدر گذر
جامی صریر خامه ات «انی انا الله » است
گویا که تو کلیم شدی خامه ات شجر
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
کس بیکسی نماند میدان تو این قدر
گر با یکی نسازی آید یکی دگر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1119
مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در
زین پس مباش ماها در ابر و پرده در
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1120
عارف ز نه سپهر چو صرصر کند گذار
چون برق ازین سیاهی لشکر کند گذار
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4716
ای پردهساز گشته درین دیر پرده در
تا کی چو کرم پیله نشینی به پرده در
عطاردیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 16
عبدالواسع جبلی - رحمة الله علیه، وی فاضل کامل و شاعری ماهر بوده به هر دو زبان تازی و فارسی سخن گفته و اتفاق است که هیچ کس از عهده جواب قصیده مشهور وی که مطلعش این است چنانچه می باید بیرون نیامده است:
که دارد چون تو معشوقی نگار و چابک و دلبر
جامیبهارستانروضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)بخش 12 - عبدالواسع جبلی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

