غزل شمارهٔ 485
Toggle stanza 1آن لاله رخ که باشد از داغ ما فراغش
11
آن لاله رخ که باشد از داغ ما فراغش
از دیده رفت لیکن بر سینه ماند داغش
22
سروی به تازگی بود از باغ لطف رسته
زد سیل قهر موجی کند از حریم باغش
33
خرم گلی به بستان بشکفت بعد عمری
نادیده سیر بلبل تاراج کرد زاغش
44
آن را که این شمامه دوران رباید از کف
مشکل که هیچ عطری مشکین کند دماغش
55
زان گمشده ندانم با من نشان که گوید
جایی نرفت کز کس کردن توان سراغش
66
دل را ره برون شد کی باشد از شب غم
کز باد بی نیازی بی نور شد چراغش
77
اینسان که شغل هجران شد رنج بخش جامی
کی خواب راحت آید بر بستر فراغش
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

