غزل شمارهٔ 217
Toggle stanza 1باده تا چاشنیی زان لب چون نوش گرفت
11
باده تا چاشنیی زان لب چون نوش گرفت
آتش از رشک به جان من مدهوش گرفت
22
همت من که فلک غاشیه اش داشت به دوش
عاقبت غاشیه عشق تو بر دوش گرفت
33
لاف با لطف بناگوش تو چون سیم زده ست
زر پی عذر چرا حلقه شد و گوش گرفت
44
دوش تا صبحدم از یاد تو بی خود بودم
امشبم باز همان بی خودی دوش گرفت
55
خواهم از رشک قبا جامه جان چاک زدن
که چرا قد تو را تنگ در آغوش گرفت
66
عشقت از درد سر هوش و خرد بود به تنگ
دل من ترک خرد کرد و کم هوش گرفت
77
جامی از ظلم تو ای ماه سپاهی خواهد
دامن شاه عطاپاش خطاپوش گرفت
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

