جامی»دیوان اشعار»خاتمة الحیات»قطعات»شمارهٔ 26شمارهٔ 26شاعر: جامیوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: رشہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: قطعهآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 1به یک لطیفه فرستاد ابره جامه11نقل کریںبه یک لطیفه فرستاد ابره جامهبرایم آن که بود خلعت کرم به برش22نقل کریںنشسته منتظرم تا خدا برانگیزدلطیفه دگر از غیب بهر آسترش◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمجامی نفاق پیشه کن و ترک صدق گیرتا از خلاف خلق رهی وز نزاعشانجامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 25اگلی نظمعقد دینارها که از کف جودکرد شاه جهان پناه نثارجامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 27◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںدرویش ضعیفحال را در خشکی تنگسال مپرس که «چونی؟»، الا به شرط آن که مرهم ریشش بنهی و معلومی پیشش.خری که بینی و باری به گل درافتادهسعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 64چنین که گم شده در زلف پای تا به سرشبه پیچ و تاب توان یافتن مگر کمرشصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5007◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمجامی نفاق پیشه کن و ترک صدق گیرتا از خلاف خلق رهی وز نزاعشانجامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 25
درویش ضعیفحال را در خشکی تنگسال مپرس که «چونی؟»، الا به شرط آن که مرهم ریشش بنهی و معلومی پیشش.خری که بینی و باری به گل درافتادهسعدی»گلستان»باب هشتم در آداب صحبت»حکمت شمارهٔ 64
چنین که گم شده در زلف پای تا به سرشبه پیچ و تاب توان یافتن مگر کمرشصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5007