غزل شمارهٔ 33
شاعر: جامی
Toggle stanza 1ماهی که خاست در شهر از رفتنش قیامت
ماهی که خاست در شهر از رفتنش قیامت
شکر خدا که آمد باز از سفر سلامت
من شاه تخت عشقم تاج شرف به فرقم
سنگی که بر سر من می آید از ملامت
عشقم ندیم جان شد بی عشق اگر ز جانم
روزی دمی برآمد، دارم بر آن ندامت
بررغم شیخ شهرم پیر مغان دهد می
پیش من این کرم هست افزون ز صد کرامت
گر وصف گل نویسم یا حال سرو گویم
اینها همه کنایت زان عارض است و قامت
چشمم کند نظاره آن رو و دل شود خون
آن می کند جنایت وین می کشد غرامت
جامی به عزم کعبه دیگر نبست محمل
تا شد حریم دیرش سرمنزل اقامت
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
هر عاشقی که ترسد از طعنه و ملامت
دعوی عشق بازی بر وی بود غرامت
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 388
گفتا که کیست بر در گفتم کمین غلامت
گفتا چه کار داری گفتم مها سلامت
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 436
هر جور کهز تو آید بر خود نهم غرامت
جرم تو را و خود را بر خود نهم تمامت
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 437
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

