Toggle stanza 1
عارف که سخن به راه گوید
1

عارف که سخن به راه گوید

الله ولا سواه گوید

2

اثبات وجود خلق با حق

در طور یقین گناه گوید

3

هرکس که شود مرید عشقت

اول کم مال و جاه گوید

4

با خرقه و طیلسان بسازد

ترک کمر و کلاه گوید

5

بر یاد تو زار زار گرید

وز شوق تو آه آه گوید

6

کاری که نه غایتش تو باشی

آن را عمل تباه گوید

7

خواهد خط تو چو شب نویسد

بیند رخ تو چو ماه گوید

8

چون ماه رخ تو دید جامی

کی وصف شب سیاه گوید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور