Toggle stanza 1
به آن بالا و رخ بر هر زمین کان نازنین پوید
1

به آن بالا و رخ بر هر زمین کان نازنین پوید

سزد کز سایه او سرو خیزد یاسمین روید

2

کنم از پرده های دیده و دل فرش راه او

دریغ آید مرا کان پای نازک بر زمین پوید

3

لبش باده ست اگر تلخی کند از وی چه آزارم

زهی نادان کسی کز باده طعم انگبین جوید

4

تنم ز اندوه شد چون موی چنگ مویه گر گوتا

گشاید موی و بر حال من اندوهگین موید

5

نه هر سجده که جز در قبله رویش برد عابد

چو بیند ابرویش را از خوی خجلت جبین شوید

6

مشام جان شد اندر چین زلف او بدانسان خوش

که درد سرکشد گر نافه آهوی چین بوید

7

مغنی چون کند بر نظم جامی ساز چنگ خود

ز بزم روشنان ناهید بر وی آفرین گوید

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور