Toggle stanza 1
تا صبا طره شبرنگ تو را برهم زد
1

تا صبا طره شبرنگ تو را برهم زد

روزگار دل آسوده ما برهم زد

2

شاخهای گل و نسرین چو بخوبی کردند

با تو دعوی همه را باد صبا برهم زد

3

درد ما را نشد امید دوا گرچه طبیب

دفتر خویش بسی بهر دوا برهم زد

4

چشم سیار جهان مثل ندیدت هر چند

نسخه چهره گشایان خطا برهم زد

5

صد سبب ساخته بودیم پی وصل تولیک

هرچه ما ساخته بودیم قضا برهم زد

6

بر صف دردکشان محتسب شهر گذشت

سلک جمعیت ارباب صفا برهم زد

7

جامی آن سرو جز اوصاف رخ خویش نیافت

گرچه صد ره چو گل اوراق مرا برهم زد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور