غزل شمارهٔ 368
Toggle stanza 1آن ترک شوخ بین که چه مستانه میرود
11
آن ترک شوخ بین که چه مستانه میرود
شهری اسیر کرده سوی خانه میرود
22
هر جانبی که جلوهکنان روی مینهد
با او هزار عاشق دیوانه میرود
33
جانم ز تن رمید به سودای خال او
مرغ از قفس پرید پی دانه میرود
44
از صبر رفته پیش غمش میکنم گله
با آشنا حکایت بیگانه میرود
55
حاشا که شمع چهره فروزد میان جمع
گر داند آنچه با دل پروانه میرود
66
زاهد به خُلد مایل و عاشق به کوی دوست
بلبل به باغ و جغد به ویرانه می رود
77
جامی ملول شد ز رفیقان کوی زهد
پیمان شکست و بر سر پیمانه میرود
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

