Toggle stanza 1
چنین کافتاده دور از جان خویشم
1

چنین کافتاده دور از جان خویشم

چگونه زنده ام حیران خویشم

2

به وصلم گر نداری زنده این بس

که بینی کشته هجران خویشم

3

ندارد تاب مرهم سینه ریش

کرم کن زخمی از پیکان خویشم

4

ربودی دل ز من جان و خرد نیز

وز این پس در غم ایمان خویشم

5

ز سیلاب مژه شد خانه ام پست

خراب دیده گریان خویشم

6

سگم خوان و استخوانی ده کیم من

که خوانی میهمان بر خوان خویشم

7

بر آن در ناله کردم گفت جامی

مده دردسر از افغان خویشم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور