غزل شمارهٔ 638
Toggle stanza 1به ناز برمشکن چون نیازمند توییم
11
به ناز برمشکن چون نیازمند توییم
ترحمی که اسیر خم کمند توییم
22
سواره دی بگذشتی و ما هنوز از شوق
نهاده روی به خاک سم سمند توییم
33
بسوز جان و دل ما برای دیده بد
که بی نظیر جهانی و ما سپند توییم
44
چه حاجت است به زنجیر پای ما بستن
که ما به سلسله عشق پایبند توییم
55
غرض ز دنیی و عقبی قبول خاطر توست
ز رد غیر چه باک است اگر پسند توییم
66
نهال عمر ز باد اجل فتاد از پای
هنوز ما به هوای قد بلند توییم
77
به جام جم نکنیم التفات چون جامی
چنین که مست می لعل نوشخند توییم
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

