غزل شمارهٔ 39
شاعر: جامی
Toggle stanza 1مطرب امشب ساز کن با ناله من چنگ را
11
مطرب امشب ساز کن با ناله من چنگ را
آتشی دیگر فروز این سوزناک آهنگ را
22
بس که نالیدم ز درد دوری آن سنگدل
دل به درد آمد ز آه و ناله من سنگ را
33
دورم از یار و نیارم سوی او رفتن که اشک
ساخت دریا گرد من فرسنگ در فرسنگ را
44
رازم آخر فاش خواهد شد چه سان پوشم ز خلق
چهره زرد و سرشک ارغوانی رنگ را
55
هست آسیب تنت آزار جان بیدلان
اندکی آهسته تر بند آن قبای تنگ را
66
بهر تیرت جنگ دارد جان به دل لطفی نمای
تیر دیگر سوی جان انداز و بنشان جنگ را
77
جامیا طغرای دولت خواهی از سلطان عشق
خط رسوایی بکش منشور نام و ننگ را
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

