Toggle stanza 1
با جگر سوختگان یار نبودی هرگز
1

با جگر سوختگان یار نبودی هرگز

جز جفاجوی و ستمکار نبودی هرگز

2

با همه خلق جهان در صدد مرحمتی

جز به ما بر سر آزار نبودی هرگز

3

چه دهم شرح تو را داغ گرفتاری هجر

چون بدین داغ گرفتار نبودی هرگز

4

حال جان کندن تنهایی من کی دانی

چون تو یک لحظه درین کار نبودی هرگز

5

ما چو خاریم و تو گل وه که ز بس شوکت حسن

داده دامن به کف خار نبودی هرگز

6

منکر معتقد خود شده ای در همه عمر

اینچنین برسر انکار نبودی هرگز

7

پرده چشم تو هم بود تو آمد جامی

بگذر از بود خود انگار نبودی هرگز

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور