Toggle stanza 1
داد از تو که هیچت روش داد نمانده ست
1

داد از تو که هیچت روش داد نمانده ست

فریاد که پیشت سر فریاد نمانده ست

2

در زمره عشقت دل آسوده نبینم

در کشور ظالم ده آباد نمانده ست

3

تا قاعده عشق تو شد بنده گرفتن

در دایره دهر یک آزاد نمانده ست

4

در بادیه عشق تو آن کعبه روم من

کش لنگ شده راحله و زاد نمانده ست

5

دل را غم عشق تو بود مایه شادی

در عهد تو کس را دل ناشاد نمانده ست

6

گفتی کنم از نامه گهی یاد تو دردا

کز بخت من آن وعده تو را یاد نمانده ست

7

از دولت شاگردی عشق تو زجامی

مانده ست غزلها که ز استاد نمانده ست

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

گفتگو

قارئین کے تبصرے

اپنی رائے دیں، سوال پوچھیں یا گفتگو کو آگے بڑھائیں۔ تبصروں کا جائزہ لیا جا سکتا ہے۔

0 / 2000 حروف
لوڈ ہو رہا ہے…