غزل شمارهٔ 469

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: س

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 10

صنف: غزل

Toggle stanza 1
رفت عقل و صبر و هوش ای دل مکن از ناله بس
1

رفت عقل و صبر و هوش ای دل مکن از ناله بس

کاروان چون شد روان شرط است فریاد جرس

2

تا بود جان در تن از وی عارض و خالت مپوش

چون زید بی آب و دانه مرغ مسکین در قفس

3

از دلم شوق تو خیزد وز دلت مهر رقیب

آری از گل گل دمد وز سنگ خارا خار و خس

4

یک نفس خواهم برآرم بی تو لیکن چون کنم

تو مرا جانی و بی جان بر نمی آید نفس

5

چون تنم گر بودی اندر ضعف تار عنکبوت

از همش بگسیختی باد پر و بال مگس

6

گر به تو فریاد من از ضعف نتواند رسید

ای همه فریادم از تو تو به فریادم برس

7

بر درش حرفی نوشتم بر کمال شوق دال

گر بود در خانه کس جامی همین یک حرف بس

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

صاحب دل را نزیبد گفت‌وگو با هیچکس

محرم آیینه چون تمثال باید بی‌نفس

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1734

کاروان ما نداردگردی از صوت جرس

صبح بر دوش شکست رنگ می‌بندد نفس

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1735

نیست بی‌شور حوادث آمد و رفت نفس

کاروان موج دارد از شکست خود جرس

بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1736

ای صبا گر بُگذری بر ساحلِ رودِ اَرَس

بوسه زن بر خاکِ آن وادی و مُشکین کُن نَفَس

حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 267

درد پیری را جوانی می کند درمان و بس

آه کاین درمان نباشد در دکان هیچ کس

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4825

می کنم سیرگل از چاک گریبان قفس

نبض گلشن را به دست آورده ام ازخاروخس

صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4826

سوی صحرای حقیقت برد عشقم از هوس

مست می گشتم به قصد صید و می راندم فرس

نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 305

ناله اصحاب مسجد نیست بی فریادرس

تا مؤذن می شود بیدار می خوابد عسس

نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 306

جامی از قید تعلق چون رهیدی بعد ازین

با مسیحا باش در ملک تجرد هم نفس

جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 24

عید شد هر کس ز یاری عیدیی دارد هوس

عید ما و عیدی ما دیدن روی تو بس

جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 470

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور