Toggle stanza 1
یاد بادت که ز من یاد نکردی هرگز
1

یاد بادت که ز من یاد نکردی هرگز

دل ناشاد مرا شاد نکردی هرگز

2

کردم آباد به صد خون جگر خانه چشم

جا درین منزل آباد نکردی هرگز

3

گوشت ای سیمبر از حلقه زرگشت گران

یا تو خود گوش به فریاد نکردی هرگز

4

بارها از لب خود عشوه شیرین دادی

فکر جان کندن فرهاد نکردی هرگز

5

یافتی بر سر ما منصب شاهی لیکن

کار بر قاعده داد نکردی هرگز

6

حسن ارشاد همین بس که در اطوار سلوک

جز به حسن خودم ارشاد نکردی هرگز

7

بنده جامی نکند از تو جز این آزادی

که ز بند غمش آزاد نکردی هرگز

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور