غزل شمارهٔ 203
Toggle stanza 1لبت قوت جان از شکرخنده ساخت
11
لبت قوت جان از شکرخنده ساخت
به یک خنده صد کشته را زنده ساخت
22
دل پاره پاره مرا جمع بود
در آن زلف بادش پراکنده ساخت
33
چه روی خلاصی بود بنده را
که عشق تو صد شاه را بنده ساخت
44
ز یک تار مویت که تا پا رسید
پی ما توان عمر پاینده ساخت
55
برازنده نبود قبای بقا
جز آن زنده دل را که با ژنده ساخت
66
نبودم به یک بوسه شرمنده ات
به خوابم لبت دوش شرمنده ساخت
77
لبت دید جامی که بخشید جان
بلی مست را باده بخشنده ساخت
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

