Toggle stanza 1
منم امروز و حالتی که مپرس
1

منم امروز و حالتی که مپرس

وز وداعت ملالتی که مپرس

2

رفتی و بی تو جان نرفت از تن

دارم از تو خجالتی که مپرس

3

مانده ز انکار عشق توست فقیه

در حجاب جهالتی که مپرس

4

مرغ تیر تو کرده نامه به پر

در هلاکم رسالتی که مپرس

5

بس هدایت طلب که از زلفت

رفته راه ظلالتی که مپرس

6

بهر آیینگیت صوفی شهر

داده دل را صقالتی که مپرس

7

شد چو طوطی ز شکرت جامی

مرغ شیرین مقالتی که مپرس

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور