غزل شمارهٔ 210
Toggle stanza 1غمت روز مرا رسم شب آموخت
11
غمت روز مرا رسم شب آموخت
دلم را تاب و جانم را تب آموخت
22
مکن در گریه هر دم عیب چشمم
که این گوهرفشانی زان لب آموخت
33
ندیدم هیچ مذهب خوشتر از عشق
خوشا آن راهرو کین مذهب آموخت
44
فرو شوی ای معلم لوح بیداد
که یار این حرف پیش از مکتب آموخت
55
ستادن نیست اشکم را ندانم
که این سیر از کدامین کوکب آموخت
66
دلم دور از رخت تا صبحدم دوش
به ماه و زهره آه و یارب آموخت
77
نجوید جز شراب لعل جامی
ازان دم کز لبت این مشرب آموخت
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

